مولف ناشناخته
289
تاريخ شاهى ( فارسى )
[ 556 ] چنين لشكرى جرار و سپاهى نامدار - كه كوه و هامون از وطأت آن مىجنبيد و دشت و صحرا از هيبت آن مىشكوهيد - روى به ولايت هراة نهادند - كه لشكر براق در آن جانب قرار گرفته بود و در حوالى بادغيس چراخور ساخته - كه اگرنه عنايت آفريدگار تعالى و تقدس راهبر بودى و آن پادشاه عادل مظفر را يارو ياور ، ديدهء بخت ايشان را بيدار داشتى و كوكب كوكبهء دولت سيار و همينكه آب جيحون را عبره كردندى يكسره عنان گشاده به ميدان عراق و آذربايجان تاختندى ، گوى مراد ربوده بودند و فتحى بر وفق آرزوى ايشان روى نموده ، و ناقلان تواريخ قديم و حديث در هيچ عهد و قرن در زمان كفر و اسلام ياد نكردهاند كه چنين رزمى « 1 » هولناك در ممالك ايران افتاده است و چنين سپاهى بىباك سر در جهان نهاده . و خواجه منتجب كه در آن كوكبه بود حكايت كرد كه [ 557 ] قريب هفت هشت فرسنگ طول و عرض حشم ، لشكر چنان متراكم و متصادم بودند كه سواران ركاب درهم مىبسودند و مراكب را گويى [ گوش ] « 2 » و دنبال درهم بسته بودند . از غلبهء غبار ، روز روشن ، شب مظلم مىنمود و از صليل سلاح گوشها از قوت شنوايى معزول بود . بيت : ز گرد سواران در آن پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت و شاه سلطان ، در اثناء حكايات ، صفت آن رزم بدين منوال مىكرد كه در اول ، اين دو لشكر در برابر يكديگر آمدند و صف جنگ و جدال بياراستند . لشكر براق آغاز تيربارانى نهادند كه از گلههاء ملخ و ژالههاء بهارى بر كوه و شخ حكايت مىكرد ، چنانچه هيچ آفريده را ياراى آن نبود كه سر از پيش كوههء زين برداشتى يا دست و سلاحى به هوا برافراشتى ، و بسى مردم را خستهء زخم تير كردند .
--> ( 1 ) - در اصل : رمزى ! ( 2 ) - جاى كلمه سفيد است . به قرينه درست شد .